- تاریخ: 1401/11/1 ساعت: 20:17
خر مقدس تر از ابلیس بود! او که نه خودش رستگار شد،و نه گذاشت ما طعم رستگار بودن را تجربه کنیم!اول دل خوش بودیم به این که به دیوار محکمی تکیه داده ایم،اما غافل از این که او قدرت نگه داشتن خود را هم نداشت،زود خودش را گم کرد و رنگ عوض نمود،هم از اصل افتاد و هم از اسب،ای کاش فقط خودش رستگار نمی شد،سپاهی ...
احوال پرسی - تاریخ: 1395/7/19 ساعت: 4:20
با سلام دوباره به جمع وبلاگ نویس ها آمدم محسن از حالا شعرهایم را تو وبلاگ ببین و نظر بده
شعر - تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 1:10
می آید از سمت غربت ،آدینه ای سبز وزیبا مردی که دارد عبایی روشن تر از رنگ دریاباکوله باری پر از گل می آید از آسمان ها آرامشی ناب و خالص در چشم هایش هویداخط می زند جمعه ها را وقتی که می آید از راه می آورد عاقبت او تقویم زیباتری راپرمی شود جمعه ها از لبخند سرشار باران گل می کند روی لب ها لبخند ما صبح ف...
شمع سوخته - تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 1:10
میان سرفه های خشک و قرص های بی اثر لبی به قصه باز کن برای دخترت پدرتو را به روی دفترم شبیه شمع می کشم شبیه شمع روشنی که سوخته است از دو سرهمیشه فکر پر زدن تو را رها نمی کند ولی چگونه می پرد پرنده ای بدون پر؟دلت گرفته ابر من ببار تا سبک شوی ببار روی دشت زخم آی ابر بی ضررهنوز پی نبرده ام به راز این ست...
سوگ سروده ای تقدیم به مسافر کوچولو ی دریا متین وفایی عزیز - تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 1:10
ابری تر از ابرم که باور می کند من را تاکی تحمل باید این زخمی ترین تن راعمریست از نیرنگ دریا سخت دلتنگم از این به بعد او دارد آری حکم دشمن رادریا خودت را جای من بگذار می فهمی معنای هی بیهوده در خود راه رفتن رادلواپسی در چشم هایم موج می زد موج اما تو نشنیدی از این حلقوم شیون راتاریک شد دنیا برایم لحظه...
کوچ کرده ام از این دیار - تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 1:10
با سلام خدمت دوستان عزیزم از امروز در سایت فیس نما مشغول فعالیت شده ام در صورت تمایل به سایت فیس نما مراجعه نمایید.
خرخاکی ها - تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 1:10
خر مقدس تر از ابلیس بود! او که نه خودش رستگار شد،و نه گذاشت ما طعم رستگار بودن را تجربه کنیم!اول دل خوش بودیم به این که به دیوار محکمی تکیه داده ایم،اما غافل از این که او قدرت نگه داشتن خود را هم نداشت،زود خودش را گم کرد و رنگ عوض نمود،هم از اصل افتاد و هم از اسب،ای کاش فقط خودش رستگار نمی شد،سپاهی ...
زخم های بی شمار - تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 1:10
گاهی وقت ها نوشتن آنچنان سخت می شود که احساس میکنی کسی دست نه ، پا روی حلقومت گذاشته ، نوشتن از آنهایی که ازشان توقع داشتی ولی غلط بود آنچه می پنداشتی بسیار سخت است ، خیلی درد دارد از کسانی بنویسی که ایمانشان ملاتی از چرک و خون شده است ، روزی به داشتنشان افتخار می کردی ولی حالا از داشتنشان سرافکنده ...

برچسب‌های مرتبط

احوال پرسی | احوالپرسی به زبان کردی | احوالپرسی رسمی | احوالپرسی به انگلیسی | احوالپرسی عاشقانه | احوالپرسی عربی | احوالپرسی ترکی | احوالپرسی به زبان ترکی | احوالپرسی به زبان عربی | احوالپرسی به زبان انگلیسی